بوي بارون
يه جور جيك جيك
وحشت از ديوار دلم بالا ميرود و روز... . آينه را دوست ندارم ديگر كه قاتل نگاهم شده و با شب براي بلعيدن فريادم دست داده است ...و من در فكر روشنايي تنهايي بغض را ميزبان ميشوم در روياي قرار شادي را دنبال ميكنم شاخه به شاخه درخت به درخت جنگل به جنگل... فرياد را با رود و دريا همصدا ميشوم تا بينفسي شبها را به روزهايمان بدوزم و انگشتانم را به تعداد واژههاي مهربانيت ميشمارم بارها و بارها بيشتر و بيشتر... اين منم خيال تو كه در سفر بيپايانت پر ميكشد دلم ميلرزد با هر الله اكبر، هر فرياد... اين روزها حك ميشود روي قاب دلم تا تجربه زندگي با دلهره و ترس را به آرشيو تجربياتم اضافه كنم و يادم بماند كه اميد در سياهچال ظلم هميشه محكوم است... خيابان شريعتي-تقاطع تختطاووس به سمت سر خيابان معلم از استرس معدهام ميسوزه؛ دست ميدهم و ميروم تا سرنوشت را آنطور كه ميخواهيم تغيير دهم در تمام راه هرچه دعا تا آن روز ياد گرفته بودم را زير لب ميخوانم برميگردم و با هم همراه ميشويم خودكار در دستم ميلرزد و بدخطترين امضاهاي زندگيم را ميكنم ميخوانند و گريه ميكنم دركي از فعل شنيدن ندارم؛ فقط دعا ميكنم خوشحالم و نگران...امروز سالگرد همون روزه. خوشحالم و نگران فرداها... در روزهايم پنهانم، در خاطره در همين حوالي "حال" روياي روزمرهگي را ميبافد از دور اما آينده ميدود و من تنها در انتظار تبسمي از آن چشمهايم را ميبندم و آغوشم را باز ميكنم پس ميكنم و ميبافم پس ميكنم و ميبافم... تا در ماوراء وراي تار و پودِ زندگي، خودِ خودم را بلكه بيابم ...پس ميكنم و ميبافم Look at the road Breathing hard in a cloud of dust Being past through its unevenness Pinned down at the end of torment Also, the rest of the route is to be passed through To sorrow of words in a pale signpost ..."Danger of Fall" Written by:Masoud Translated by:Neda جاده را بنگر خاک آلود و بی نفس نا همواری طی شده اش سنجاق شده به افق عذاب مانده ی مسیر هم طی می شود به اندوه واژگان تابلویی رنگ باخته "خطر سقوط"... "مسعودمیر" گم شده ام چشم هایم می دوند قهرمان کودکی ام را نمی یابم در فراموشی ترسناکش بارها گم می شوم از غوطه خوردن در قلب از منش خالی به بغض می رسم... راوی افسانه بعیدم! غیبتت را هر روز با چشم های منتظرم در میان می گذارم تا بتوانم یتیمی مدرنم را هجی کنم و انتظارت را جرعه جرعه می نوشم تا به امید عادت کنم رها شو چشمانت را ببند من اینجا هستم در دنیای آبی ترم منتظر کوله بارت را زمین بگذار بیا برویم زیر درخت پیر من عشق بنوشیم و نا گفته هایمان را بشنویم
| Design By : Night Skin |
